خرید بک لینک
بعد از مربای انجیری که دیروز خوردم و اموشنال جلی فیشِ دیشب و یه عالمه احساس مزخرف با دی دریم مزخرفتری خوابیدم و تا صب هی از خواب پریدم ولی چشامُ باز نکردم و خودمُ مجبور کردم بخوابم تا نُه! دی دریم دیشب یادم اومد و خندیدم میخواستم یه چیز خوب گوش بدم رفتم تلگرام و در حالی که داشتم چشامُ میمالوندم دسم خورد به یکی از چتا و دیدم... وای. فکر کردم دارم خواب میبینم هی با دقت نگا کردم عکسُ دوروبرمُ. واقعی بود! وٌیسام فوروارد کرده بود چار صبی گفته بود دوباره گوش دادم. اون اموجی سر و تهُ براش فرستادم. همون که اینجوریه :) ولی سر و ته عه. هی که حرف زدیم گف باز از اینا بذار. گفتم کدوما؟ گف اینا [:)سروته] باز از اینا گذاشتم. گف شبیه خود واقعیته گف خوب باشی من برم پی خودم صبت بخیر. با خوشحالی رفتم صبونه بخورم. نیمرو و یه لیوان شیر. یه قلپ که خوردم تفش کردم. ترش شده بود. به هر طریق، صبونه خوردم و ناخنامُ کوتا کردم.

پ.ن: هنوز نیشم بازه.

برچسب: نویسنده: مهراد حیدری تاريخ: جمعه 23 مهر 1395 ساعت: 16:57

صفحه بندی