اسلایس آو لایف یا هفده آبان - تاریخ: 1395/8/18 ساعت: 15:25
پاکت شیر و لقمهی روی میز را برمیدارم و به اتاق میروم. میذارمشان توی کیفم و آماده میشوم. زیر چشمهایم به اندازه یک بند انگشت گود شده و سردرد امانم نمیدهد. به هر حال پس از شنیدن خزعبلاتی با ذکر شت از خانه بیرون میروم و موهایم را نمیبندم. هفت و سی دقیقه صبح است. من خیلی آرام از میان مردمی که میدوند تا ب...
صُب پینوکیویی - تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 16:57
بعد از مربای انجیری که دیروز خوردم و اموشنال جلی فیشِ دیشب و یه عالمه احساس مزخرف با دی دریم مزخرفتری خوابیدم و تا صب هی از خواب پریدم ولی چشامُ باز نکردم و خودمُ مجبور کردم بخوابم تا نُه! دی دریم دیشب یادم اومد و خندیدم میخواستم یه چیز خوب گوش بدم رفتم تلگرام و در حالی که داشتم چشامُ میمالوندم دسم ...
قُلُمبگی نارنگی ای را که در گلویت گیر کرده میگویم - تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 2:47
یک مهره. همه چی نارنجی و دلگیره. از دیوارای خونه تا برگ سبز درختا. تو یکی از کانالا انتخابِ شادمهرُ پیدا کردم و دارم گوش میدم. از شادمهر متنفرم. و تنها چیزی که این آهنگ به یادم میاره یه من عه که تو تاریکی نشسته. اونم فقد برای پنج ثانیه. همه چی شبیه فیلماییه که هیچوقت ندیدم. دیوارای سبز حموم و مورچه ...
یک مشت زردآلوی سبز برای تو پِدَسَگْ - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 23:39
داشتم ساندویچِ کالباسم را میخوردم و گولوبولا میدیدم و نوشابهی دیشب را میخوردم که با ساندویچ مرغ برایم فرستاده بود و حتی درش را باز کرده بود که شاید نتوانم باز کنم سعی کردم نوشابهام را تمام کنم که نماند برای فردا شب ولی نتوانستم ساندویچم را خوردم و شروع کردم به مرتب کردن آشپزخانه صدایش را شنیدم که می...
دل به دل کچاپ داره ژامبو - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 23:39
سرِ صُپی دلم لرزیده یکی هنوزم میشهی اشوان را پلی کرده بود تا حالا نشنیده بودمش ولی همین که پلی شد دلم لرزید و یهو فلانی جاست پُستد عه فوتو دل به دل چی داشت فلانی؟ عکس خودش هم نبود که بگویید فلان و بیسار یک تابلوی نقاشی بود از مردی که دارد قصه میخواند و یک زن سمت راستش یک زن سمت چپش و دو زن دیگر آن ط...
و این بار از تو مینویسم تا تمام شوی - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 23:39
دیشب که خیلی قشنگ شده بودم و بعد از سه ساعت و نیم هنوز موهایم خیس بود با خودم میگفتم حاضر نیستم موهایم را با هیچ چیزی عوض کنم حتی اگر فلان بیسار اما یکهو انگار کسی در سرم با سرعت صد و هفتاد و پنج کیلومتر بر ساعت سرش را از ماشین بیرون اورد و به صورت سلوموشن گفت " حتی اگر " نگذاشتم دوباره چیز شوم حواس...
خاطرات تیشرت قرمز - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 23:39
” یک... دو... سه... یک... دو... سه ” این صدایی بود که مدام میشنیدم. تمام آن سه ماه و دو روز من به در کمدی که زیر راه پله بود آویزان بودم و فقد این صدا را میشنیدم که خیلی بی تابانه میشمرد ” یک... دو... سه ”. گاهی که از پله ها پایین می آمد صدای پاهایش را میشنیدم. گاهی هم جیغ دمپایی های لنگه به لنگه اش...
بگذار رفتنِ من کادوی تولدت باشد - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 23:39
دیگر از عزیزم خطاب کردنت نمیترسم. میدانم حالت خوب نیست. اگر خوب بودی نمیرفتی. اما میتوانستی رفتنت را به فردا موکول کنی. دوازده شب هم فرداست اما فرداتر بهتر است. مثلا هشت شب فردا. عزیزم من بلد نیستم مثل تو زبان بریزم و از رفتن منصرفت کنم. من حتی نگاهت نمیکنم. این که داری می روی به من ربطی ندارد. زندگ...

برچسب‌های مرتبط

دل به دل | دل به دلت بستم | دل به دل راه داره به انگلیسی | دل به دل همایون شجریان | دل به دل راه داره | دل به دل راه دارد | دل به دل راه داشتن | دل به دل راه داره یعنی چی؟ | دل به دل راه دارد یا نه؟ | دل به دل راه ندارد هرگز