خرید بک لینک
داشتم ساندویچِ کالباسم را میخوردم و گولوبولا میدیدم و نوشابهی دیشب را میخوردم که با ساندویچ مرغ برایم فرستاده بود و حتی درش را باز کرده بود که شاید نتوانم باز کنم سعی کردم نوشابهام را تمام کنم که نماند برای فردا شب ولی نتوانستم ساندویچم را خوردم و شروع کردم به مرتب کردن آشپزخانه صدایش را شنیدم که میگفت چنگیز روی دریچهی آئورت یادگاری نوشته خندیدم به نویسندهاش فکر کردم و به کالباسهایی که داشتم میگذاشتم توی یخچال به بچهام فکر کردم که چقدر حرفهایم برایش جالب نیست و من چه آدم بیخودیام که نصفِ روزم را صرف فکر کردن میکنم و اینکه چقد دی دریم های من برای بچهام مزخرف است و دی دریمهای او برای من که یکهو قلبم تیر کشید و سرم گیج رفت نگران نشدم میدانستم حالم خوب است فقط سردردِ بعدش کمی اذیتم میکرد به ساعت نگاه کردم خیلی زود بود که شب شود سردم شده بود دو ستاره بیشتر در آسمان نبود زردآلوهایی را دیدم که امروز از مامان گرفته بودم سه چارتا گوجه سبز و یک موزِ سبزتر و یک سبد سیب هم در یخچال بود گردو و کشمشی که مامان برایم آورده بود هم روی میز بود با دوتا شکلاتِ تلخ دوش گرفتم که شاید سرحال بیایم ولی سقف و در حمام و سیفونِ خراب و مسواک کهنه حالم را بدتر کرد گفتم کاش مارنی پیشم بود نگاهم کرد گفت چقدر تو قشنگی حال نداشتم بگویم ولم کن به سایهام نگاه کردم چاق شده بودم انگار خواستم مسواک بزنم حس کردم دندانهایم جلو آمدهاند یادم آمد دکتر گفته بود فَکَم نیمه در رفته دهانم را باز کردم و درد عجیبی در سمت چپ صورتم حس کردم انگار که از سرما پلاسمای خونم یخ زده باشد خواستم بگویم آخ که یک چیزی در گلویم حس کردم انگار لوزههایم دوباره ورم کرده بودند حتی نمیتوانستم خمیازه بکشم صدای آژیر آمبولانس با خندهی همسایه که احتمالا xboxش فلان شده در هم آمیخته بود نوری قرمز در ساختمان روبرو که صد متر از خانهمان فاصله داشت چشمک میزد یادم رفته بود گلدانها را آب بدهم و گلهایم پژمرده شده بودند زلفهایم که تا چانهام رسیده بودند روی صورتم افتادند و یادم آمد که چه موهای قشنگی

+ یکی که صدای قشنگی ندارد یک چیزی کاور کند و برایم بفرستد کاش

برچسب: نویسنده: مهراد حیدری تاريخ: سه شنبه 23 شهريور 1395 ساعت: 23:39

صفحه بندی